
شاید از نظر خیلی ها ادمهایی که به سادگی خوشحال می شوند ادمهای سطحی ای هستند اما به نظر من شاد بودن هنر است حتی اگر نشود خوشحالی های بی بهانه را با منطق ثابت کرد .
سال 2006 را به سادگی اغاز کردیم از اینکه سلامتیم و در کنار هم هستیم خوشحالیم . این پنجمین کریسمس و سال نویی بود که من اینجا در کنار همسرم هستم . نسبت به پنج سال پیش شاید ظاهرا تغییر نکرده باشم (البته خیلی چاقتر شده ام) اما از نظر روحی و رفتاری خیلی عوض شده ام . بزرگترین تغییرم که خیلی مشهود است صداقت و راستگویی است که قبل از مهاجرت همیشه تحت الشعاع ابروداری و اقتضای محیط به تزلزل می افتاد . خوشحالم که در زمان حیاتم فرصتی دست داده تا خودم باشم بدون اینکه فکر کنم دیگران چه انتظاری از من دارند .
یک هفته اخر سال 2005 خواهرم پیش ما بود . یک سال بود که همدیگر را ندیده بودیم . چند روزی طول کشید تا یخ تورنتو را اب و به هوای خوب اینجا اعتماد کند . حیف که یک هفته زود گذشت . نقل و کلوچه و زعفران برایم اورده بود از ان فروشگاه معروف خشکبار . اینجا در شهر کوچک ساحلی ما همه چیز هست جز حال و هوای ایرانی که با امدن خواهرم نسیمی از ان رسید . ادم هر چه که ندارد هوسش را می کند . شوید خشک صدف که صد مرتبه بهترش اینجا هست اما مال صدف بیشتر به ما می چسبد و خیارشور مهرام که صد مرتبه بهترش اینجا هست و هزار کوفت دیگر که فقط ایرانی اش را دوست داریم چون چهار کلمه فارسی روی کاغذ دور شیشه اش نوشته. و قیافه های ایرانی و فارسی حرف زدن با صدای بلند و چلوکباب یا به قول صمد اقا چلوکفاف و سی دی گوگوش و قمیشی و ... عجب ادمی هستیم ما !
باشد این را هم می گذارم در برنامه سال 2006 ! یک سفر به تورنتو ...
سال نو میلادی را به همه دوستان تبریک عرض می کنم .