
در ان روزهای گرم و شاد و پرخاطره دوره بیست سالگی که غم و نگرانی ای نبود برای اینکه وقتی بگذرانیم و سرگرمی ای داشته باشیم با هم خونه ای ها می رفتیم پیش فالگیر . گرچه هیچکداممان اعتقادی به فال قهوه و کف بینی نداشتیم اما هم قهوه اش خوشمزه بود و هم کلی می خندیدیم . گاهی اما انقدر فالگیر مهارت داشت که می توانست تصاویری را برایمان تشریح کند که سالها قبل از ان گذشته بود و یا گاهی در حال گذر از ان بودیم . اما ما همیشه به ان چیزی که می شنیدیم شک داشتیم همیشه به ان گفته ها می خندیدیم همیشه ان را زود فراموش می کردیم . سالها گذشت و من فهمیدم که خیلی از ان فالها و پیش بینی ها چطور شد که درست از اب در امد !
امروز وقتی این نقشه را دیدم به نظرم رسید که کسی می خواهد واقعیتی را تلقین کند . با مهارتی وصف ناپذیر به اصطلاح زیر پوست شهر برود و از جراحات وارده بر دل و روح مردم این نواحی به نوایی برسد .
درست مثل هنر یک فالگیر کهنه کار. کسی ان را باور ندارد اما شاید هم روزی ...